قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
47
تاريخ نگارستان ( فارسى )
در مهد عمر غره مشو از كمال خويش * ياد آر از زمان كريمان برمكى حكمت : از سخنان حكمت آثار يل اسفنديار است كه قدر شكركننده از نعمت دهنده بيشتر است چه شكر باقيست و نعمت فانى نظم : آنچه باقى اگرچه خاك در است * به ز فانى اگرچه گنج زر است و احسن ما قيل : شنيدهء كه معزى چه گفت با سنجر * چو ذكر جودت اشعار و منت صله رفت مديح من پى نشر محامدى كه تو راست * بشرق و غرب رفيق هزار قافله رفت عطيهء تو كه دانى بجود و آز نبود * ز حبس بطن چو آزاد شد بمزبله رفت [ 60 - هارون الرشيد و كنيزك مست . ] 60 حكايت گويند شبى هارون بر گرد قصر ميگرديد ناگاه نظرش بر كنيزك جميلهء افتاد كه مست خوابيده بود و حال آنكه پيش از آن رشيد هرچند تمناى قرب او مىكرد او تن درنميداد در اينوقت فرصت غنيمت شمرده خود را بر بالاى او انداخت خواست كه بند از ارش بگشايد در اثناى تلاش چادر از شانهء او به زير افتاد كنيزك چون چارهء به غير از ملايمت نديد عذرى آورده وعده بفردا افكند هارون صباح محرمى پيش آن جفاكيش فرستاده طلب موعود كرد او در جواب گفت برو با خليفه بگوى كه : كلام الليل يمحوه النهار چون قاصد مصراع را پيش هارون خواند هارون گفت كه بنگر از شعرا كداميك آمدهاند خادم غور نموده گفت رقاشى و ابو مصعب و ابو نواس حاضرند رشيد ايشان را طلبيده امر كرد كه آنمصراع را تضمين كنند هريك بنوعى آن را در قطعهء خود درج كرده بودند و ابو نواس بر اينوجه انشاد نموده بود شعر : و ليل اقبلت فى القصر سكرى * و لكن زين السكر الوقار و هز الريح ادرافا ثقالا * و غصنا فيه رمان صغار و قد سقط الردى عن منكبيها * من التخميش و انحل الازار فقلت لها عدينى منك وعدا * فقالت فى غد منك المزار و لما حبئت مقضيا اجابة * كلام الليل يمحوه النهار هارون آن دو شاعر را صلهء فراخور داده ليك چون قطعه ابو نواس شنيد بغايت بر آشفته بموجب و ما امر فرعون رشيد حكم بقتل او كرد ابو نواس را از آن حيرت دست داده پرسيد كه اى خليفه گناه من چيست ؟ گفت همانا دوش تو در قصر بودهء و صورت واقعه را برأى العين مشاهده نمودهء وى گفت لا و اللّه كه من دوش در خانهء خود بودم و بر طبق مدعاى خود شاهد گذرانيده خلاص شد . [ 61 - هارون الرشيد و ابو يوسف قاضى بغداد ] 61 من البدايع مشهور است كه در عهد رشيد قاضى القضات ابو يوسف قاضى در يكشب از ممر قضا صاحب پنجاه هزار مثقال طلا شد حيين اين مقال آنكه هارون بر يكى از كنيزكان برادرش ابراهيم بن مهدى مفتون و عاشق شده چون